داستان کوتاه_ مادر
مادر:
پسرک وارد آشپزخانه شد و نامه ای را به مادرش داد که مضمون نامه چنین بود
:برای اصلاح چمن 5 دلار
مرتب کردن اتاقم 1 دلار
نگهداری از برادر کوچکم 2 دلار
رفتن به فروشگاه جهت خرید 1 دلار
مادر به پسرش نگاهی انداحت و پس از لحظه ای ، قلم برداشت ودر زیر نامه چنین نوشت
:برای نه ماه حمل تو در وجودم ، مجانی
برای شبهایی که کنارت بیدار ماندم و از تو پرستاری کردم ، مجانی
دعاکردن برای تو ، مجانی
هزینه عشق و علاقه من به تو ، مجانی
برای روزهای سخت ، واشک هایی که مسبب آنها تو بودی ، مجانی
نگرانی برای روزهای سختی که گذارندی ، مجانی
و وقتی همه اینها را روی هم جمع کنی، هزینه کل عشق واقعی ، مجانی
پسرک بعد از خواندن آنچه که مادرش برایش نوشته بود ، دانه های درشت اشک از گونه هایش پایین چکید. به مادرش نگریست و گفت :" باور کن که دوستت دارم ." سپس با خطی درشت نوشت :" کل مبلغ دریافت شد
.jpg)
